تبلیغات
وبلاگ حقوقی قانون حیات - مساله اجازه پدر

وبلاگ حقوقی قانون حیات

یک مقصربی گناه دانسته شود.بهتراست از اینکه یک بی گناه محکوم گردد!

مساله اجازه پدر

مساله‌ای كه از نظر ولایت پدران بر دختران مطرح است این است كه آیا در عقد دوشیزگان -كه براى اولین بار شوهر می‌كنند -اجازه پدر نیز شرط است‏یا نه؟ از نظر اسلام چند چیز مسلم است:
پسر و دختر هر دو از نظر اقتصادی استقلال دارند .هر یك از دختر و پسر اگر بالغ و عاقل باشند و بعلاوه رشید باشند یعنی از نظر اجتماعى آن اندازه رشد فكری داشته باشند كه بتوانند شخصا مال خود را حفظ و نگهداری كنند ،ثروت آنها را باید در اختیار خودشان قرار داد. پدر یا مادر یا شوهر یا برادر و یا كس دیگر حق نظارت و دخالت ندارد. مطلب مسلم دیگر مربوط به امر ازدواج است. پسران اگر به سن بلوغ برسند و واجد عقل و رشد باشند ،خود اختیاردار خود هستند و كسی حق دخالت ندارد .اما دختران: دختر اگر یك بار شوهر كرده است و اكنون بیوه است، قطعا از لحاظ اینكه كسی حق دخالت در كار او ندارد مانند پسر است و اگر دوشیزه است و اولین بار است كه می‌خواهد با مردى پیمان زناشویى ببندد چطور؟
در اینكه پدر اختیاردار مطلق او نیست و نمی‌تواند بدون میل و رضای او، او را به هر كس كه دلش مى‏خواهد شوهر بدهد حرفى نیست. چنانكه دیدیم پیغمبر اكرم صریحا در جواب دخترى كه پدرش بدون اطلاع و نظر او، او را شوهر داده بود فرمود: اگر مایل نیستی مى‏توانى با دیگرى ازدواج كنی. اختلافى كه میان فقها هست در این جهت است كه آیا دوشیزگان حق ندارند بدون آنكه موافقت پدران را جلب كنند ازدواج كنند و یا موافقت پدران به هیچ وجه شرط صحت ازدواج آنها نیست؟
البته یك مطلب دیگر نیز مسلم و قطعی است كه اگر پدران بدون جهت از موافقت‏با ازدواج دختران خود امتناع كنند، حق آنها ساقط مى‏شود و دختران در این صورت-به اتفاق همه فقهای اسلام-در انتخاب شوهر آزادی مطلق دارند.
راجع به اینكه آیا موافقت پدر شرط است‏یا نه،چنانكه گفتیم میان فقها اختلاف است و شاید اكثریت فقها خصوصا فقهاى متاخر موافقت پدر را شرط نمى‏دانند ولى عده‏اى هم آن را شرط مى‏دانند.قانون مدنى ما از دسته دوم- كه فتواى آنها مطابق احتیاط است- پیروى كرده است. چون مطلب یك مساله مسلم اسلامى نیست،از نظر اسلامى درباره آن بحث نمى‏كنیم ولى از نظر اجتماعى لازم مى‏دانم در این باره بحث كنم.بعلاوه،نظر شخصى خودم این است كه قانون مدنى از این جهت راه صوابى رفته است.
مرد بنده شهوت است و زن اسیر محبت
فلسفه اینكه دوشیزگان لازم است-یا لااقل خوب است- بدون موافقت پدران با مردى ازدواج نكنند، ناشى از این نیست كه دختر قاصر شناخته شده و از لحاظ رشد اجتماعى كمتر از مرد به حساب آمده است. اگر به این جهت‏بود، چه فرقى است میان بیوه و دوشیزه كه بیوه شانزده ساله نیازى به موافقت پدر ندارد و دوشیزه هجده ساله طبق این قول نیاز دارد. بعلاوه، اگر دختر از نظر اسلام در اداره كار خودش قاصر است، چرا اسلام به دختر بالغ رشید استقلال اقتصادى داده است و معاملات چند صد میلیونى او را صحیح و مستغنى از موافقت پدر یا برادر یا شوهر مى‏داند؟ این مطلب فلسفه دیگرى دارد كه گذشته از جنبه ادله فقهى، از این فلسفه نمى‏توان چشم پوشید و به نویسندگان قانون مدنى باید آفرین گفت.
این مطلب به قصور و عدم رشد عقلى و فكرى زن مربوط نیست، به گوشه‏اى از روانشناسى زن و مرد مربوط است، مربوط است‏به حس شكارچى‏گرى مرد از یك طرف و به خوش‏باورى زن نسبت‏به وفا و صداقت مرد از طرف دیگر.
مرد بنده شهوت است و زن اسیر محبت. آنچه مرد را مى‏لغزاند و از پا درمى‏آورد شهوت است،و زن به اعتراف روانشناسان صبر و استقامتش در مقابل شهوت از مرد بیشتر است.اما آن چیزى كه زن را از پا در مى‏آورد و اسیر مى‏كند این است كه نغمه محبت و صفا و وفا و عشق از دهان مردى بشنود. خوش باورى زن در همین جاست. زن مادامى كه دوشیزه است و هنوز صابون مردان به جامه‏اش نخورده است، زمزمه‏هاى محبت مردان را به سهولت‏باور مى‏كند.
نمى‏دانم نظریات پروفسور ریك روانشناس امریكایى را تحت عنوان‏«دنیا براى مرد و زن یك جور نیست‏»در شماره 90 مجله زن روز خواندید یا نخواندید. او مى‏گوید:
«بهترین جمله‏اى كه یك مرد مى‏تواند به زنى بگوید، اصطلاح‏«عزیزم تو را دوست دارم‏»است.»
هم او مى‏گوید:
«خوشبختى براى یك زن یعنى به دست آوردن قلب یك مرد و نگهدارى او براى تمام عمر.»
رسول اكرم، آن روانشناس خدایى، این حقیقت را چهارده قرن پیش به وضوح بیان كرده است. مى‏فرماید:
«سخن مرد به زن:«تو را دوست دارم‏»هرگز از دل زن بیرون نمى‏رود.»
مردان شكارچى از این احساس زن همواره استفاده مى‏كنند. دام‏«عزیزم از عشق تو مى‏میرم‏»براى شكار دخترانى كه درباره مردان تجربه‏اى ندارند بهترین دامهاست.
در این روزها داستان زنى به نام افسر كه مى‏خواست‏خودكشى كند و مردى به نام جواد كه او را اغفال كرده بود،سر زبانها بود و كارشان به دادسرا كشید. آن مرد براى اغفال افسر از فرمول فوق استفاده مى‏كند و افسر طبق نقل مجله زن روز چنین مى‏گوید:
«اگر چه با او حرف نمى‏زدم اما دلم مى‏خواست هر روز و هر ساعت او را ببینم. عاشقش نشده بودم اما به عشقى كه ابراز مى‏داشت نیاز روحى داشتم. همه زنها همین طورند; قبل از آن كه عشق را دوست داشته باشند عاشق را دوست دارند و همیشه براى دختران و زنان پس از پیدا شدن عاشق، عشق به وجود مى‏آید. من نیز از این قاعده مستثنى نبودم.»
تازه این یك زن بیوه و تجربه دیده است. واى به حال دختران ناآزموده!
اینجاست كه لازم است دختر مرد ناآزموده، با پدرش- كه از احساسات مردان بهتر آگاه است و پدران جز در شرایط استثنایى براى دختران خیر و سعادت مى‏خواهند مشورت كند و لزوما موافقت او را جلب كند.
در اینجا قانون به هیچ وجه زن را تحقیر نكرده است،بلكه دست‏حمایت‏خود را روى شانه او گذاشته است. اگر پسران ادعا كنند كه چرا قانون ما را ملزم به جلب موافقت پدران یا مادران نكرده است، آنقدر دور از منطق نیست كه كسى به نام دختران به لزوم جلب موافقت پدران اعتراض كند.
نویسنده‏«چهل پیشنهاد»در شماره 88 مجله زن روز مى‏گوید:
«ماده‏1043 مخالف و ناقض همه مواد قانونى مربوط به بلوغ و رشد است، و نیز مخالف اصل آزادى انسانها و منشور ملل متحد است...»
مثل اینكه نویسنده چنین تصور كرده است كه مفاد ماده مزبور این است كه پدران حق دارند از پیش خود دختران را به هر كس كه بخواهند شوهر دهند یا حق دارند بى‏جهت مانع ازدواج دختران خود بشوند.
اگر اختیار ازدواج به دست‏خود دختران باشد و موافقت پدر را شرط صحت ازدواج بدانیم،آنهم به شرط اینكه پدر سوء نیت‏یا كج‏سلیقگى خاصى كه مانع ازدواج دختر بشود نداشته باشد، چه عیبى دارد و چه منافاتى با اصل آزادى انسانها دارد؟این یك احتیاط و مراقبتى است كه قانون براى حفظ زن تجربه نكرده است و ناشى از نوعى سوء ظن به طبیعت مرد است.





طبقه بندی: حقوق زنان،
[ شنبه 13 خرداد 1391 ] [ 04:14 ب.ظ ] [ بهاره ] [ نظرات() ]